تبليغاتX
فسیل

فسیل

وقتی شیرجه ی عرضی تمام شود

  

حوله های نم دار

 

پاسخ گوی حاصل خیزی تنانگی بین راهی اند!

 

 

کراسینگ اوورهای دور

 

لطافت های رو پوستی را به مردارهای بسته تقدیم می کند

 

روانهای بی مدخل با ریزش های احشایی

 

چاکراهی به خارجی ترین موقعیت های بشری(در دسترس ترین شان)

 

 

انگیزش برای بازی ارضاء

 

پارگی پرده های محبوبیت 

 

میانگین چند بی نهایت متوالی

 

کار راحتی ست

 

وقتی خال های خاکستری حریص باشند

 

 

عرضه های متغیر برای آغوش های باز

 

چینش سلول های ایمنی را زیرعلامت می برد!

 

تخم گذاری های لحظه ای

 

آغاز واردات ابتدا به تحمیلی ست!

 

 

پیش بینی های ثانویه

 

جذر تمام دسترسی ها ست

 

وخودانتقالی های بی مدخل

 

رژیم فک های افتاده با کارایی اتمسفری ست!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:20  توسط نارسیس نگين تاج  | 

 

حلقه ی سمت مخالف ات رابه گوشم دار زدم

 

لای جهان بینی های چرب زبان ها دراز    درازمی شود

 

وقتی دچار انگیزه های قرمز کارت های عبور تف می شوند

 

مرزهای پاره شده گی اند که درز میروندواین همه طرفه گندش بالا می رود

 

قهوه های مجازی  نوازشگرهای شکلاتی اند

 

با نوع فرانسوی نوع هم مي تواند بيانگر باشد

 

که جزدست چیزی رابه سر نمی گذارد

 

تراوش های غیر مبدل را حس های زنانه چوب می زند

 

با چشمانی به گشادی چشم طوطی!

 

و خلط های ارادی را کشت می دهند

 

عجب اندام های دچاری!

 

وقتی عمودی شوند دکمه ای سیاه اند برای خواندن

 

 

شبی که جغدها مستند

 

بازی کلاغ پر دایره ای است با شعاع خمیازه

 

بسیار مانده تا دار نشخوار کنی!

 

امضا می شوند التماس برپاهای 3 میلیمتری

 

اینجا همه در نفرین هایی گور می شوند بياييد همه با هم نفرين كنيم

 

ا ج ب ا ر ی        ا خ ت ی ا ر ی

 

زمین های بازی بازی

 

                                 زن پر!

 

    مرد پر!

                    

                    کلاغ پر!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:20  توسط نارسیس نگين تاج  | 

گرما نبض ها را فشرده می کشد

حمام های اجباری ناخن ها را جا می گذارد

چرکین خشمزه تر خلال میشود

عقرب ها ذره بینی نزدیک میشوند

زهر بودارشان این زهر بودار شان

ناخن های مست را شفا می دهد        به گور

اکسیژن جواب میدهدبه اندامهای موزون فضاخالی کن

پر از دست هاست که می لولند

انتهای معلق مرده و زنده

بازیگری که اخراجی نیست بازی نمی کند

گورکن سوهانش می شکند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:26  توسط نارسیس نگين تاج  | 

انگار نمی خواهد باشد

 

وقتی باشدها

 

زیر لبه ی لب دوخته می شود

 

رهایی را رمز می کند

 

زیر همه ی این بودها

 

جا خالی ها همیشه

 

پر از دندان های حریص

 

که درد را گاز بگیرد

 

آدم گاز را

 

سگ آدم را

 

هار شود

 

ودلشوره را تند

 

زیر تمام سکون های لب جویده

 

بزاق بریزد

 

سر بخورد روی همه خواهند ها

 

که همیشه خواستند باشند

 

اماگازشان گرفتند

 

تا تندی خالی شود

 

از خیال عبور

 

باز

 

می لرزد

 

گور سگ های به آتش کشیده

 

از نجوای خویش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 21:57  توسط نارسیس نگين تاج  | 

کوچه هایی ساختم

 

در عبورهایی

 

با کفش هایی پر از من

 

از انتهای ثانیه

 

بن بست شکستم

 

و زیر شن ها قایم

 

زیر قایم موشک ها

 

پرتاب ها همیشه ث ا ن ی ه را شکست

 

ساعت شنی  پ ا ب ر ه ن ه   را

 

ورم ها را کشیدم

 

زیر سرنگ های رفتن

 

گل آب دادم

 

تا روایتی شوم

 

نو رسته از کتیبه ها

 

در زیر گذری از تاریخ

 

میروم

 

تا موشک بسازند

 

و منزیر ورم ها

 

قایم..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:46  توسط نارسیس نگين تاج  | 

آب و آتش

 

چنگ می زنند

 

روی شاخ پوست های خشن

 

روزگار می تراشند

 

اصلاح گران دو رج در طول و عرض

 

محتوی ریشه ها را

 

ضرب می کنند

 

در نمک زمین زمخت

 

اینجا

 

 هوا باران تشنه است

 

زیر انزوای قالی چرکین

 

گلبرگ گندم می چرند

 

سوت

 

 حباب می کند

 

دار روزگار

 

 رطوبت تشنه است

 

وآتش

 

 همچنان رج می جود

 

و صدای دست ها را انتظار...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 21:39  توسط نارسیس نگين تاج  | 

دگرگونی دگرباره ای

 

در انتهای اختیار امکان

 

 ممکن می رویاند

 

در لزجی بی اکراه زمان

 

ناقوس اتمام

 

آبستن می شود

 

و ما به وسعت تمامی شیب ها

 

فرودها را می خندانیم

 

 

رسوب می شویم

 

لای عقربه های

 

مانده تا ابتلا

 

در التهاب

 

پس مانده ی

 

باتری های روغنی!

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:26  توسط نارسیس نگين تاج  | 

من کجای این کجا

دیوار میسازم؟

آجر پاره ها

قدرت مدار چارچوب

بی واسطه به یکی شدن

دافعه راتمرین میکنند!

 

دریغ

ذره ذره ی خاک سرخ

در لاک زردی فرو می رود

من کجای این کجا

 دیوار می سازم؟

 

 

نفس های سرخ

اتصال حلقه به حلقه

من!

قدرت مدار توهم

حلقه ها را شلاق می زنم!

من!

 کجای این کجا

خون آلود شلاق های خویشم؟

 

این چارچوب مکعبی

جریان خاکستری

بر دیواره گنبد

در خاک فرو می روم.

 

من!

 کجای این کجا

 به اتمام ریشه دیوار می رسم؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 21:55  توسط نارسیس نگين تاج  |